بانگ عشق بر من رسید از بین گلهای چمنگفت بـی آموز عشق را از بوی گل یاسمن از قلم اوکتای اصلان راه سوم
تنها تویــــی ستاره در آسمان قلــبمتابانی نور توست از روشنی باتابم از قلم اوکتای اصلان راه سوم
باد بهـــــاری شــده وزیدی در سـر من گفتی که گل هستی با برگ های پرثمن از قلم اوکتای اصلان راه سوم
در دامــن کوه مـــــــی تپم همـچو غزالکوه ی من تو هستی من به تو نورجمال از قلم اوکتای اصلان راه سوم
شمع رایت شدم شمعدانم ای فرشتهبنوش از عشق پیمانه بی پیمانه از قلم اوکتای اصلان راه سوم
غلیان کور عشق توفان و طغیانمشــعله او یک مـــنبع آتــــــشدان از قلم اوکتای اصلان راه سوم
گل آغوشت هسـتم با گلاب ریز خودبنازم در آغوشـت با آرزوهای سعود از قلم اوکتای اصلان راه سوم
توفان قلب من را از نامه ام درک کن سکــونت حرام شده دوا را تدارک کن از قلم اوکتای اصلان راه سوم
گریستن قاعده در چشمان خسته ام دیدارت سعادت در چشـم آشفته ام از قلم اوکتای اصلان راه سوم
بــــــی قرارم یار پـــــــی محبت توتشنه با قلب خود در پی صحبت تو از قلم اوکتای اصلان راه سوم
شعله ی داغ شمع که پروانه در رقصمعجزه ی عاشقی پروانه آتش پرست از قلم اوکتای اصلان راه سوم
در تاریکـــی هر شام، دلـــم تپیدن دارد نگارم که نزدم نیست اشکم چکیدن دارد از قلم اوکتای اصلان راه سوم
قیدک مویش شده بند در زلفانش شوم با تار گیسوهایش بسته به جانش شوم از قلم اوکتای اصلان راه سوم
همه در خواب که غیر من و پروانه و شمع قصه ی ما دراز که هرشب سه دیوانه با هم از قلم اوکتای اصلان راه سوم
غرق خیالات هستم با حس فانتزی هاراه ی بازم ناپدید دســـتم دراز با دعا از قلم اوکتای اصلان راه سوم
عشق جنس عجیب مایه یش آتشین سر هر کــــی آید گیرد با این آیین از قلم اوکتای اصلان راه سوم
سختی و رنج برسرم از اخلاق طاغوتی پریشانـــــــی در ســرم ناله و گریه دارم از قلم اوکتای اصلان راه سوم
ز گرمی بی نصیب افتیده ام چون شمع خاموشیولــــی حــــیرت که دارم، انفاســـــت مرا سوخته از قلم اوکتای اصلان راه سوم
هر شب ز سوز خویش سوختم من مثل شمعپروانه ز مـن گـفتم و آتـش زدم دل دیوانه را از قلم اوکتای اصلان راه سوم
تقصیرات دل چیست بی شمع شده پروانه تـشنه به شعله ی شمع در تاریکـی خانه؟ از قلم اوکتای اصلان راه سوم
دل شده دیوانه مــی تپد او پروانهزیر نور مهتاب رقصیده عاشقانه از قلم اوکتای اصلان راه سوم هر سو سکوتی غیر از دل دیوانه جنبیده او تپیده می رقصد پروانه از قلم اوکتای اصلان راه سوم
ای دل نادان بگو مایه ی این تپش چیست؟یا که مبدعش عشق که دل بی قرار؟ از قلم اوکتای اصلان راه سوم
فرهنگی داشته باشی شب و روز سخن زنیاگــر حــرف را نشـــنوی فکر تو انداختنــی از قلم اوکتای اصلان راه سوم
تصـــویر زیبایت را روی مهتاب می بینممست ودر رقص میشم او ره آبتاب میبینم از قلم اوکتای اصلان راه سوم