روح و نفـسم از تو در ره ی انفاس تو به هر دو چشم زیبایت جانم به پاس تو از قلم اوکتای اصلان راه سوم پیکارگر راهـی تو در پیکر عشق توصد جان را فدا گفتم در راهی پرستو از قلم اوکتای اصلان راه سوم
روح مــن اســیر شـــده به روح جانان تو جان من قربانت است در راه ی آرمان تو از قلم اوکتای اصلان راه سوم
هر حرف و سخن تو بر من ثروت بهترین می م شده بر خوشی قـوت از قلم اوکتای اصلان راه سوم
دوست داشتن سـنگ گران از آتشـدان یک معدن کم یافت که عشق آتشفشان از قلم اوکتای اصلان راه سوم
گر که اشک چشمانم نمای دوستی اشک دریا شده خاطر ت پرست از قلم اوکتای اصلان راه سوم
تا که نورت نباشـد از من من نیستم اگر که نورت نیست کی آرام هستم؟ از قلم اوکتای اصلان راه سوم
ما غرق عشق یم که او جوشش کوردنیای خـــود را دارد که او پرشـــور از قلم اوکتای اصلان راه سوم
دیـد دیـدگاه ی ما زاویــه ی بلــــنداز قله ی اشراق که حقیقت آب قند از قلم اوکتای اصلان راه سوم
عقیده ی هر کی برگ گل وجـدانقابل احــــــــترام مربوط او جهان از قلم اوکتای اصلان راه سوم بین نقش های حیات نقش سعادت باشدتو بازیگر آنـــــی که سعادت می باشد از قلم اوکتای اصلان راه سوم
زیبایـــی های دنیا نـصیب جانت شوددو چشم زیبای تو با من مسرت شود از قلم اوکتای اصلان راه سوم
اگر غصـه و غــم پارچه ی حیاتاوغم هم تو باشی تا توته ی حیات از قلم اوکتای اصلان راه سوم ثروت چشمانم یک گل زیبا مثل گل های ریحان او فریبا از قلم اوکتای اصلان راه سوم
شگفه گل ریحان مثل گل های ریحان الهام بر همه گـلها گـل مـن هر زمان از قلم اوکتای اصلان راه سوم
هر شب تا ســـــــــحر قـصه ی عشق مابه ستاره ها و مهتاب حکایه ی عشق ما از قلم اوکتای اصلان راه سوم
عشق شرار قلب که مقیم گاه ش شرانداز ای که شـــعله ی دارد شــــرش هم ممتاز از قلم اوکتای اصلان راه سوم
فرشته ی نجات در صـحرای من شدی که بود خشک سوزان آب پرثمن شدی از قلم اوکتای اصلان راه سوم
دل ات را من ربودم، ساختم اسیر خود روح و وجود تو را مسرت تسخیرخود از قلم اوکتای اصلان راه سوم
قل قلی مـــی که ریزد از قرابه ی شراب همچو شراب شده بود سخن های با آداب از قلم اوکتای اصلان راه سوم
سوگندم به تو باشد من که غـلام توامافتیده ام در رایت من که در رام توام از قلم اوکتای اصلان راه سوم
هر چی تاریکـــــی باز هم یاد تو است در خانه ی قلب من مهر آباد تو است از قلم اوکتای اصلان راه سوم
هر غمم نابود میشه با طلوعی نور توســعادت بر پا میشه با جــمال حور تو از قلم اوکتای اصلان راه سوم
اگـر که زنده هســــــتم با هیجان در حـیاتسبب ستاره ی توست شده است آب حیات از قلم اوکتای اصلان راه سوم
بین سـنت آزر دلــــم شـــده آزردهنجات ده ای پرنده شوم من آسوده از قلم اوکتای اصلان راه سوم